جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El percance
01
تصادف, سانحه
problema o accidente pequeño que causa un contratiempo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
percances
مثالها
El percance retrasó la entrega del paquete.
حادثه تحویل بسته را به تأخیر انداخت.



























