جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El componente
01
عنصر, جزء، مؤلفه
elemento que forma parte de un todo o sistema
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
componentes
مثالها
Cada componente del sistema debe funcionar bien.
هر مؤلفه سیستم باید به خوبی کار کند.



























