جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La síntoma
[gender: feminine]
01
نشانه بیماری, علامت
señal que indica la presencia de una enfermedad
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
síntomas
مثالها
Los síntomas aparecieron después de dos días.
علائم پس از دو روز ظاهر شدند.
02
نشانه, علامت
indicio o manifestación que señala la presencia de algo
مثالها
La creatividad es un síntoma de curiosidad.
خلاقیت یک نشانه از کنجکاوی است.



























