جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
quejar
01
شکایت کردن, غر زدن
expresar molestia o insatisfacción por algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
me quejo
سومشخص مفرد
se queja
وجه وصفی حال
quejándose
گذشته ساده
me quejé
اسم مفعول
quejado
مثالها
No deberías quejarte tanto por cosas pequeñas.
تو نباید اینقدر از چیزهای کوچک شکایت کنی.



























