جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El golpe
01
ضربه
choque o impacto brusco entre dos cuerpos
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
golpes
مثالها
Recibió un golpe en la cabeza.
او یک ضربه به سرش دریافت کرد.
02
سرقت, دزدی
un robo planeado y ejecutado con fuerza, especialmente de un banco o vehículo
مثالها
Los ladrones planean un gran golpe a la joyería del centro.
دزدها در حال برنامهریزی برای یک سرقت بزرگ در جواهرفروشی مرکز شهر هستند.



























