جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
horneado
01
پخته, پختهشده
que ha sido cocido en un horno
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
el más horneado
شکل تفضیلی
más horneado
درجهپذیر
مفرد مذکر
horneado
جمع مذکر
horneados
مفرد مؤنث
horneada
جمع مؤنث
horneadas
مثالها
Preparé una pizza horneada para la cena.
من یک پیتزا پخته شده برای شام آماده کردم.



























