جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El entrante
01
پیشغذا, اشتهاآور
comida que se sirve antes del plato principal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
entrantes
مثالها
Como entrante, pedí una sopa de verduras.
به عنوان پیش غذا، سوپ سبزیجات سفارش دادم.
entrante
01
ورودی, در حال ورود
que está a punto de comenzar un cargo o período
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفت -nte
نسبی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
entrante
جمع مذکر
entrantes
مفرد مؤنث
entrante
جمع مؤنث
entrantes
مثالها
La presidenta entrante dio una conferencia de prensa.
رئیسجمهور ورودی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد.



























