جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
representar
01
بازنمایی کردن, نشان دادن، بیان کردن، به معنی چیزی بودن
mostrar o describir algo mediante una imagen, símbolo, obra o descripción
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
represento
سومشخص مفرد
representa
وجه وصفی حال
representando
گذشته ساده
representé
اسم مفعول
representado
مثالها
La estatua representa a un héroe nacional.
مجسمه یک قهرمان ملی را نشان میدهد.



























