جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
representar
01
بازنمایی کردن, نشان دادن، بیان کردن، به معنی چیزی بودن
mostrar o describir algo mediante una imagen, símbolo, obra o descripción
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
represento
سومشخص مفرد
representa
وجه وصفی حال
representando
گذشته ساده
representé
اسم مفعول
representado
مثالها
El cuadro representa una escena del campo.
نقاشی یک صحنه از روستا را نمایش میدهد.



























