جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dibujar
[past form: dibujé][present form: dibujo]
01
نقاشی کردن, کشیدن
hacer un dibujo usando lápiz, bolígrafo, o pintura
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
dibujo
سومشخص مفرد
dibuja
وجه وصفی حال
dibujando
گذشته ساده
dibujé
اسم مفعول
dibujado
مثالها
Ella dibuja muy bien con lápiz y carbón.
او با مداد و زغال بسیار خوب نقاشی میکند.
02
ظاهر شدن, پدیدار شدن
aparecer o hacerse visible poco a poco
مثالها
Su sonrisa se dibujó en su rostro lentamente.
لبخندش به آرامی روی صورتش ظاهر شد.



























