جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rodar
[past form: rodé][present form: ruedo]
01
فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن
grabar imágenes para hacer una película o video
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
اولشخص مفرد
rodo
سومشخص مفرد
roda
وجه وصفی حال
rodando
گذشته ساده
rodé
اسم مفعول
rodado
مثالها
La actriz principal empezó a rodar sus escenas ayer.
بازیگر اصلی دیروز شروع به فیلمبرداری صحنههایش کرد.



























