جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
frito
01
سرخشده
que ha sido cocinado en aceite caliente
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
el más frito
شکل تفضیلی
más frito
درجهپذیر
مفرد مذکر
frito
جمع مذکر
fritos
مفرد مؤنث
frita
جمع مؤنث
fritas
مثالها
Preparé pescado frito para la cena.
من ماهی سرخشده برای شام آماده کردم.



























