جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nervioso
01
مضطرب, نگران
que siente ansiedad o inquietud
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más nervioso
شکل تفضیلی
más nervioso
درجهپذیر
مفرد مذکر
nervioso
جمع مذکر
nerviosos
مفرد مؤنث
nerviosa
جمع مؤنث
nerviosas
مثالها
Ella se pone nerviosa cuando habla en público.
او وقتی در جمع صحبت میکند عصبی میشود.
02
عصبی (زیستشناسی), وابسته به اعصاب
relacionado con el sistema nervioso
مثالها
La enfermedad afecta el sistema nervioso.
این بیماری بر سیستم عصبی تأثیر میگذارد.



























