جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El rompecabezas
[gender: masculine]
01
پازل, جدول، جورچین
juego o objeto con piezas que se unen para formar una imagen
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
rompecabezas
مثالها
Me gusta hacer rompecabezas en mi tiempo libre.
من دوست دارم در وقت آزادم پازل درست کنم.



























