جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El primer ministro
01
نخستوزیر
jefe del gobierno en un país parlamentario
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
primeros ministros
مثالها
El primer ministro visitó Francia.
نخست وزیر از فرانسه بازدید کرد.



























