جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El espejo
01
آیینه
objeto con superficie lisa que refleja la imagen de lo que está delante
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
espejos
مثالها
Me miro en el espejo todas las mañanas.
من هر صبح در آینه به خودم نگاه میکنم.



























