جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
isochronous
01
همزمان, متقارن
having equal or consistent durations or intervals
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most isochronous
شکل تفضیلی
more isochronous
درجهپذیر
مثالها
The engineer designed the system to emit isochronous alerts every fifteen minutes.
مهندس سیستم را طوری طراحی کرد که هر پانزده دقیقه یکبار هشدارهای همزمان صادر کند.



























