جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
inveterate
01
دیرین, قدیمی، سابقهدار
habitual, firmly established, and unlikely to change
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most inveterate
شکل تفضیلی
more inveterate
درجهپذیر
مثالها
Sarah 's inveterate love for chocolate meant she could never resist a piece, no matter how hard she tried.
عشق دیرینه سارا به شکلات به این معنی بود که او هرگز نمیتوانست در برابر یک تکه مقاومت کند، مهم نیست چقدر سعی میکرد.



























