جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Inkling
01
کنایه, نمار، ایما
a slight or vague idea or suspicion about something
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
inklings
مثالها
Despite his denials, I had an inkling that he was involved in the prank.
علیرغم انکارهایش، من یک حس داشتم که او در شوخی دخیل بوده است.



























