جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Inkling
01
کنایه, نمار، ایما
a slight or vague idea or suspicion about something
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
inklings
مثالها
She had an inkling that her friend was planning a surprise party for her birthday.
او یک حدس داشت که دوستش در حال برنامهریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه به مناسبت تولدش است.



























