inkling
ink
ˈɪnk
ink
ling
lɪng
ling

تعریف و معنی "inkling"در زبان انگلیسی

Inkling
01

کنایه, نمار، ایما

a slight or vague idea or suspicion about something 
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
inklings
مثال‌ها
Despite his denials, I had an inkling that he was involved in the prank. 

علیرغم انکارهایش، من یک حس داشتم که او در شوخی دخیل بوده است.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه