جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
inebriated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most inebriated
شکل تفضیلی
more inebriated
درجهپذیر
مثالها
After a few drinks, he became inebriated and started telling jokes.
بعد از چند نوشیدنی، او مست شد و شروع به گفتن جوک کرد.
درخت واژگانی
uninebriated
inebriated
inebriate



























