جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incessantly
مثالها
The baby cried incessantly, keeping the parents awake.
نوزاد بیوقفه گریه کرد، والدین را بیدار نگه داشت.
02
بی وقفه
with unflagging resolve
درخت واژگانی
incessantly
incessant
incess
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بی وقفه
درخت واژگانی