جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Immigrant
01
مهاجر, کوچنشین
someone who comes to live in a foreign country
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
immigrants
مثالها
The government introduced a new policy to support immigrants integrating into the community.
دولت یک سیاست جدید برای حمایت از مهاجران در ادغام شدن در جامعه معرفی کرد.
درخت واژگانی
immigrant
migrant
migrate
migr



























