جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ill luck
01
بدشانسی
unfortunate circumstances that bring one hardships and misfortunes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The team experienced a run of ill luck, losing several games in a row.
تیم یک دوره از بدشانسی را تجربه کرد و چندین بازی را پشت سر هم باخت.



























