جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hatchling
01
جانور تازهازتخمدرآمده
an animal that has recently come out of its shell
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
hatchlings
مثالها
The sea turtle hatchlings scrambled toward the ocean under the moonlight.
بچهلاکپشتهای دریایی به سمت اقیانوس زیر نور ماه شتافتند.



























