جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hapless
01
بیچاره, بدبخت، فلکزده، بینوا
unfortunate or unlucky, often experiencing difficulty or misfortune
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most hapless
شکل تفضیلی
more hapless
درجهپذیر
مثالها
Despite his best efforts, the hapless student consistently struggled with difficult subjects in school.
علیرغم بهترین تلاشهایش، دانشآموز بدشانس به طور مداوم با موضوعات دشوار در مدرسه دست و پنجه نرم میکرد.
درخت واژگانی
hapless
hap



























