جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صدای تفنگ که شلیک میکرد در میدان تیراندازی پیچید.
پدال گاز, پدال شتاب
او پدال گاز را فشار داد تا قایق را شتاب دهد.
توپ, اسلحه توپخانه
سربازان توپ را در دامنه تپه برای مزیت استراتژیک قرار دادند.
طلایه سلام, شلیک سلام
شلیک توپ در میدان نبرد به عنوان سلام طنین انداخت.
تفنگ گریس, تفنگ روغنکاری
مکانیک از یک تفنگ گریس برای روغنکاری بلبرینگها استفاده کرد.
قاتل اجیر, سیکاریو
جمعیت یک قاتل اجارهای را استخدام کرد تا رقیب خود را حذف کند.
تیرانداز, شلیککننده
او یکی از بهترین تیراندازها در تیراندازی رقابتی است.
بازوهای عضلانی, عضلات دوسر سر چشمگیر
او سالهاست که وزنه میزند؛ عضلات بازویش عظیم هستند!
شلیک کردن, تیراندازی کردن
پلیس در حین آموزش به هدف شلیک کرد.
سریع استارت زدن
او موتور موتورسیکلت خود را با سرعت بالا روشن کرد، از غرش و شتاب لذت میبرد.
درخت واژگانی



























