جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
groundbreaking
01
پیشگامانه, نوآورانه
original and pioneering in a certain field, often setting a new standard for others to follow
approving
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most groundbreaking
شکل تفضیلی
more groundbreaking
درجهپذیر
مثالها
Her groundbreaking novel challenged societal norms and sparked important conversations about gender equality.
رمان انقلابی او هنجارهای اجتماعی را به چالش کشید و گفتگوهای مهمی درباره برابری جنسیتی برانگیخت.
Groundbreaking
01
مراسم کلنگزنی, مراسم آغاز ساخت و ساز
a ceremonial event marking the start of construction by symbolically breaking the ground
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
groundbreakings
مثالها
Local officials and donors gathered for the school 's groundbreaking.
مقامات محلی و اهداکنندگان برای مراسم کلنگزنی مدرسه گرد هم آمدند.
درخت واژگانی
groundbreaking
groundbreak



























