جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Antifreeze
01
ضدیخ, مایع ضد یخ
a liquid added to the engine coolant to prevent freezing and overheating
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She added antifreeze to the radiator before winter.
او قبل از زمستان ضدیخ به رادیاتور اضافه کرد.
درخت واژگانی
antifreeze
freeze



























