جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gratification
01
خشنودی
a feeling of satisfaction caused by the fulfillment of a desire
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
gratifications
مثالها
His decision to pursue his passion for music brought him a deep sense of gratification.
تصمیم او برای دنبال کردن عشقش به موسیقی برای او احساس عمیقی از رضایت به ارمغان آورد.
02
رضایت, خشنودی
the act or an instance of satisfying



























