جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gordian
01
مرتبط با گوردیوس، پادشاه افسانهای فریگیه، یا گوردیوم، پایتخت او, مربوط به گوردیوس، حاکم اساطیری فریگیه، یا گوردیوم، پایتخت او
relating to Gordius, the legendary king of Phrygia, or Gordium, his capital
مثالها
Gordian legends tell of the famous knot that was said to be impossible to untie.
افسانههای گوردیان از گره معروفی میگویند که گفته میشد غیرقابل باز کردن است.
02
لاینحل
extremely complex or intricate, often implying a situation that is difficult to resolve or untangle
مثالها
The government 's implementation of much-needed reforms was slowed down by gordian bureaucracy.
اجرای اصلاحات بسیار مورد نیاز دولت توسط بوروکراسی گوردیانی کند شد.



























