جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Good egg
01
آدم خوب, بچه مثبت
someone who is genuinely a good person
approving
idiom
informal
old use
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
good eggs
مثالها
Tom is a real good egg; he never hesitates to lend a hand to those in need.
به عنوان یک آدم خوب، داوطلب شد تا در پناهگاه جامعه کمک کند.



























