جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to goggle
01
با حیرت خیره شدن, با تعجب نگاه کردن
to stare in amazement or with a dazed expression
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
goggle
سومشخص مفرد
goggles
وجه وصفی حال
goggling
گذشته ساده
goggled
اسم مفعول
goggled
مثالها
He goggled when he saw the huge cake.
وقتی کیک بزرگ را دید چشمهایش گرد شد.



























