جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Godson
01
پسرخوانده
a male child in the care of his godparents
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
godsons
مثالها
The godfather gave a watch to his godson.
پدرخوانده یک ساعت به پسرخوانده خود داد.



























