جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glib
01
زبانباز, چربزبان، متملق
persuasive in a way that is deceitful
مثالها
His glib speech sounded polished.
سخنرانی چرب زبان او صیقلی به نظر میرسید.
02
سطحی, سبک
showing little understanding or preparation
مثالها
She made a glib comment that revealed she had n't considered the consequences.
او یک نظر سطحی داد که نشان داد او عواقب را در نظر نگرفته است.



























