جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Girlhood
01
دوران دختربچگی
the period of a female individual's life before she reaches adulthood
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Sarah cherished the memories of her girlhood spent playing with dolls and dressing up in princess costumes.
سارا خاطرات دوران کودکی خود را که با عروسک بازی و پوشیدن لباس های شاهزاده خانمی گذرانده بود، گرامی می داشت.
02
دختربچگی
the state in which a female individual is considered a girl
مثالها
Tom's daughter was in the midst of her girlhood, full of wonder and innocence, as she explored the world around her.
دختر تام در میانه دخترانهگی خود بود، پر از شگفتی و معصومیت، در حالی که دنیای اطراف خود را کشف میکرد.
درخت واژگانی
girlhood
girl



























