جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to germinate
01
جوانه زدن, سبز شدن
to start to grow, producing buds or branches
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
germinate
سومشخص مفرد
germinates
وجه وصفی حال
germinating
گذشته ساده
germinated
اسم مفعول
germinated
مثالها
To germinate, these desert plants require a specific temperature and amount of rainfall.
برای جوانه زدن، این گیاهان بیابانی به دمای خاص و مقدار مشخصی از بارندگی نیاز دارند.
02
جوانه زدن, رشد دادن
cause to grow or sprout
03
جوانه زدن, توسعه یافتن
work out
درخت واژگانی
germination
germinate



























