جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gargoyle
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
gargoyles
مثالها
The Gothic castle 's ramparts were lined with menacing gargoyles, their twisted forms striking fear into the hearts of attackers.
دیوارهای قلعه گوتیک با گارگویلهای تهدیدآمیزی پوشیده شده بود، شکلهای پیچیدهشان ترس را در دل حملهکنندگان میانداخت.
02
گارگویل, هیولا
someone whose facial features are unusually ugly
مثالها
He teased his friend, calling him a little gargoyle.
او دوستش را مسخره کرد و او را یک گارگویل کوچک نامید.
درخت واژگانی
gargoylism
gargoyle



























