جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gammy
01
لنگان, معیوب
injured, sore, or not functioning properly, especially referring to a leg
Dialect
British
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gammiest
شکل تفضیلی
gammier
درجهپذیر
مثالها
I've got a gammy leg, can't walk far today.
من یک پای آسیبدیده دارم، امروز نمیتوانم دور راه بروم.



























