جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
furtively
01
دزدکی, مخفیانه
in a secretive, sly, or sneaky manner
اطلاعات دستوری
مثالها
He furtively glanced around before slipping the document into his bag.
او قبل از اینکه سند را به کیفش بگذارد، دزدکی به اطراف نگاه کرد.
درخت واژگانی
furtively
furtive



























