جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fundraiser
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fundraisers
مثالها
The political candidate hosted a fundraiser to support their campaign for public office, attracting donors and supporters from the community.
کاندیدای سیاسی یک جمعآوری کمک مالی برای حمایت از کمپین خود برای مقام عمومی برگزار کرد و کمککنندگان و حامیان را از جامعه جذب کرد.
02
گردآورنده اعانه, گردآورنده کمکهای مالی
a person who organizes financial contributions for a cause, organization, or event
مثالها
She worked as a fundraiser for several local charities.
او به عنوان جمعآورنده کمکهای مالی برای چندین مؤسسه خیریه محلی کار کرد.
درخت واژگانی
fundraiser
fundraise



























