جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Foreshadowing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The eerie music playing in the background served as foreshadowing for the ominous events about to unfold.
موسیقی عجیب و غریب که در پسزمینه پخش میشد به عنوان نشانهای از وقایع شوم آینده عمل میکرد.
foreshadowing
01
پیشگو, نشان دهنده
hinting at a future event in a vague or indirect way
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most foreshadowing
شکل تفضیلی
more foreshadowing
درجهپذیر
مثالها
The letter carried a foreshadowing unease that no one noticed at first.
نامه حاوی یک نگرانی پیشنشانگر بود که در ابتدا هیچکس متوجه آن نشد.
درخت واژگانی
foreshadowing
foreshadow
fore
shadow



























