جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to fog up
[phrase form: fog]
01
بخار گرفتن
(of glass, mirrors, lenses, and other such surfaces) to become covered by fog
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
fog
زمان حال
fog up
سومشخص مفرد
fogs up
وجه وصفی حال
fogging up
گذشته ساده
fogged up
اسم مفعول
fogged up
مثالها
Her glasses often fog up when she enters a warm room from the cold outdoors.
عینکهایش اغلب مهآلود میشوند وقتی که از هوای سرد بیرون وارد یک اتاق گرم میشود.
02
مه آلود شدن, پوشیده شدن از قطرات ریز آب
to cover something with very small water droplets, resulting in a mist on its surface
مثالها
The humid environment, fogged up the camera lens quickly, affecting the quality of the photos.
محیط مرطوب به سرعت لنز دوربین را مه آلود کرد و کیفیت عکسها را تحت تأثیر قرار داد.



























