flex
flex
flɛks
فلِکس
/flˈɛks/

تعریف و معنی "flex"در زبان انگلیسی

to flex
01

خم کردن, تا کردن

cause (a plastic object) to assume a crooked or angular form
to flex definition and meaning
02

منقبض کردن, خم کردن

contract
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
flex
سوم‌شخص مفرد
flexes
وجه وصفی حال
flexing
گذشته ساده
flexed
اسم مفعول
flexed
03

خم کردن, تا کردن

bend a joint
04

از صدف تغذیه کردن, صدف خوردن

black-and-white shorebird with stout legs and bill; feed on oysters etc.
05

خم کردن, منحنی کردن

form a curve
06

نشان دادن, به رخ کشیدن

exhibit the strength of
Flex
01

خم شدن, انقباض

the act of flexing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه