جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fired
01
اخراجشده
forced to leave one's job
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fired
شکل تفضیلی
more fired
درجهپذیر
مثالها
After multiple warnings, he was fired for consistently arriving late to work.
پس از چندین اخطار، او به دلیل تاخیر مداوم در کار اخراج شد.



























