جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fetching
01
جذاب, زیبا
attractive in a way that catches the eye
approving
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most fetching
شکل تفضیلی
more fetching
درجهپذیر
مثالها
The puppy's floppy ears and wagging tail made it especially fetching to passersby.
گوشهای افتاده و دم تکانخورده توله سگ آن را به ویژه برای رهگذران جذاب کرده بود.
درخت واژگانی
fetching
fetch



























