جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Embroidery
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
embroideries
مثالها
She spent hours perfecting her embroidery skills, creating intricate floral designs on a linen tablecloth.
او ساعتها صرف کامل کردن مهارتهای گلدوزی خود کرد، طرحهای پیچیده گلها را روی یک رومیزی کتانی ایجاد کرد.
02
آرایش, گلدوزی
the addition of exaggerated details to a story, explanation, or interpretation
مثالها
His account of the adventure included several imaginative embroideries.
روایت او از ماجراجویی شامل چندین دستدوزی تخیلی بود.



























