جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to ebb away
01
کاهش یافتن, ضعیف شدن
to gradually decline, weaken, or diminish over time, often like the receding tide
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
ebb
زمان حال
ebb away
سومشخص مفرد
ebbs away
وجه وصفی حال
ebbing away
گذشته ساده
ebbed away
اسم مفعول
ebbed away
مثالها
As the storm subsided, the floodwaters slowly ebbed away.
همانطور که طوفان فروکش کرد، آبهای سیل به آرامی کاهش یافتند.



























