dying
dying
daɪɪng
daiing
dyeing

تعریف و معنی "dying"در زبان انگلیسی

dying
01

در حال مرگ, جان کندن

related to or occurring at the moment of death 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجه‌ناپذیر
حوزه
death, time, biology
مثال‌ها
In his dying moments, he shared his final thoughts with his family. 

در لحظات مرگ خود، او آخرین افکارش را با خانواده اش در میان گذاشت.

02

در حال مرگ از اشتیاق, مشتاق

eagerly desirous 
Dying
01

پایان, زوال

the time when something ends 
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

درخت واژگانی

undying
dying
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه