dying
Pronunciation
/ˈdaɪɪŋ/

تعریف و معنی "dying"در زبان انگلیسی

dying
01

در حال مرگ, جان کندن

related to or occurring at the moment of death
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجه‌ناپذیر
مثال‌ها
His dying breath was used to express gratitude to those around him.
آخرین نفسش را برای ابراز قدردانی به اطرافیانش استفاده کرد.
02

در حال مرگ از اشتیاق, مشتاق

eagerly desirous
Dying
01

پایان, زوال

the time when something ends
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه