جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dunderhead
01
احمق, نادان
a stupid, foolish, or dull-witted person
قدیمی
نکوهشی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dunderheads
مثالها
The dunderhead tried to put diesel in a gasoline car.
احمق سعی کرد دیزل را در یک ماشین بنزینی بریزد.



























