جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dun
01
خاکیرنگ, قهوهایخاکستری
having a dull grayish-brown color; nut-brown
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
dunnest
شکل تفضیلی
dunner
درجهپذیر
Dun
01
اسب به رنگ قهوه ای مایل به خاکستری مات, اسبی به رنگ قهوه ای مایل به خاکستری کدر
horse of a dull brownish grey color
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
duns
02
رنگ خاکستری مایل به قهوه ای, قهوه ای روشن
a color or pigment varying around a light grey-brown color
to dun
01
نمکسود کردن ماهی
to preserve fish by salting
کاربرد قدیمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dun
سومشخص مفرد
duns
وجه وصفی حال
dunning
گذشته ساده
dunned
اسم مفعول
dunned
مثالها
The fishermen dun the freshly caught herring to preserve them for the long voyage.
ماهیگیران شاه ماهی تازه صید شده را نمک سود کردند تا برای سفر طولانی حفظ شوند.
02
برای پرداخت بدهی اصرار کردن, پافشاری برای پرداخت معوقه
persistently ask for overdue payment
03
بدرفتاری کردن, ظلم کردن
treat cruelly
04
رنگ خاکستری مایل به قهوه ای دادن, به رنگ خاکستری مایل به قهوه ای درآوردن
make a dun color



























