جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to drag one's feet
01
فسفس کردن, چیزی را لفت دادن, این پا و آن پا کردن
to purposefully act slowly
نکوهشی
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
The manager is dragging his feet on approving the budget.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فسفس کردن, چیزی را لفت دادن, این پا و آن پا کردن